تبلیغات

&ads2= &ads3=

داستانک- آنچنان دوستش داشتم که نمی خواستم

گرگ هر شب به شکار می رفت و بی آنکه چیزی شکار کند بازمیگشت

شبی گرگ را ناراحت دیدم

با لاشه یک آهو در دهان به گله آمد!

گرگ های گله شاد از این شکار از او پرسیدند: چرا ناراحتی؟؟!!

گفت:شبی در سیاهی بیابان چشمانش را دیدم

دلم را ربود...

هرشب به خواست پایم که نه,به تمنای دلم میرفتم تا تماشایش کنم...

امشب محو او بودم که شنیدم صدای سگان ولگرد را

دویدم

پریدم

زیر گلویش را گرفتم و دریدمش...!

آنچنان دوستش داشتم که نمی خواستم "سهم دلم" نصیب "سگان ولگرد" شود...


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : گاهنامه رنگارنگ , داستانک ,

برچسب ها : دوستش داشتم , داستانک , داستان , کوتاه , گرگ و آهو , شبی در سیاهی بیابان چشمانش را دیدم دلم را ربود... , ربود , برق نگاه , چشم , گرگ , آهو , شاد , fun , دلم را ربود... , لاشه , عشق , عشق واقعی!!! , واقعا!!! , گ , گا ,

مطالب مرتبط
کانال آپارات گاهنامه رنگارنگ در آپارات
25 اسفند روز بزرگداشت پروین اعتصامی(Parvin E'tesami)
دستور خدا
آیات موضوعی عاقبت بخیری فرزندان و همسر
داستانک-پسر بچه فقیر اما با قلبی بزرگ!!!

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» کانال آپارات گاهنامه رنگارنگ در آپارات »» دوشنبه 26 آبان 1399
» لینک کانال گاهنامه رنگارنگ در تلگرام »» سه شنبه 31 مرداد 1396
» آیت الله مصباح درگذشت »» جمعه 12 دی 1399
» رادیو نوروزی »» دوشنبه 26 اسفند 1398
» پاورپوینت زیارت عاشورا »» یکشنبه 10 شهریور 1398
» بهترین مدرک تحصیلی جهان!!! »» چهارشنبه 26 تیر 1398
» حلول ماه رمضان مبارک »» سه شنبه 17 اردیبهشت 1398
» هیس...ساکت باش!!! »» سه شنبه 17 اردیبهشت 1398