close
تبلیغات در اینترنت

شهدای دلنشین...

شهدای دلنشین...

منوي کاربري

  • امروز : سه شنبه 22 آبان 1397
  • عضو شويد
  • فراموشي رمز عبور ؟
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
  • ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  • عضويت سريع
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
  • ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  • My Computer
  • براي استفاده بهتر از سايت رو صفحه کليد ، کليد F11 را بنزنيد
  • قالب سايت گاهنامه رنگارنگ فقط با مرورگر موزيلا فاير فاکس پشتيباني مي شود.
  • پسر اول گفت: مادر جون برم جبهه؟
    گفت: برو عزیزم
    رفت و والفجر مقدماتی شهید شد!
    پسر دوم گفت: مادر، داداش که رفت، من هم برم؟
    گفت: برو عزیزم.
    رفت و عملیات خیبر شهید شد!
    پدر گفت:
    حاج خانم بچه ها رفتند، ما هم بریم تفنگ بچه ها روی زمین نمونه، رفت و کربلای پنج شهید شد!
    مادر به خدا گفت:
    همه دنیام رو قبول کردی، خودم رو هم قبول کن
    رفت و در حج خونین شهید شد!
    خدایا جواب اینارو چی بدیم؟

    _______________________

    دختر خانمی میگفت:
    فقط دعا كنيد پدرم شهيد بشه!
    خشكم زد
    گفتم دختر اين چه دعاييه؟
    گفت:آخه بابام موجيه!
    گفتم خوب انشاالله خوب ميشه، چرادعاكنم شهيد بشه؟
    گفت: آخه هروقت موج ميگيردش و حال خودشو نميفهمه شروع ميكنه منو مادر و برادرمو كتك ميزنه! ، امامشكل ما اين نيست!
    گفتم: پس مشكل چيه؟
    گفت: بعداينكه حالش خوب ميشه ومتوجه ميشه چه كاري كرده.شروع ميكنه دست و پاهاي همهمون را ماچ کردن و معذرت خواهي ميكنه.
    ما طاقت نداريم شرمندگي پدرمون را ببينيم.
    دعاكنيد پدرم شهيد بشه.....😢

    ________________________

    به مادرقول داده بود برمی گرده..
    چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخندتلخی زد وگفت ، بچه ام سرش می ره ولی قولش نه

    ________________________

    من می خواهم درآینده شهید بشم ..
    معلم پرید وسط حرف علی وگفت : ببین علی جان موضوع انشاء این بود که درآینده می خواهید چکاره شوید ، باید درمورد یه شغل یا کار توضیح می دادی مثلا پدرت چکاره است .. آقا اجازه ... !
    شهید
    ______________________

    گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت امیدواربودم روی زیر پیراهنش اسمش رو نوشته باشه... نوشته بود... اگر برای خداست بگذار گمنام بمانم

    ______________________

    هم قد گلوله توپ بود
    گفتن : چه جوری اومدی اینجا
    گفت : با التماس
    گفتن: چه جوری گلوله روبلند میکنی میاری
    گفت: با التماس
    به شوخی گفتن میدونی آدم چه جوری شهید میشه
    لبخند زد وگفت : با التماس ..
    وقتی تکه های بدنشو جمع میکردن ، فهمیدم چقدرالتماس کرده بود

    ______________________

    گردان پشت میدون مین زمین گیرشد، چند نفررفتن معبرباز کنن پانزده ساله بود چند قدم که رفت برگشت ، گفتن حتما ترسیده .... پوتین ها شو داد به یکی از بچه هاو گفت : تازه ازگردان گرفتم ، حیفه ، بیت الماله...
    پابرهنه رفت

    ______________________

    پیشونی بندها روبا وسواس زیرو رو میکرد پرسیدم دنبال چه میگردی
    گفت سربند یا زهرا گفتم یکیش رو بردار ببند دیگه ،چه فرق داره
    گفت نه آخه من مادرندارم....

    شرمند
    ه ی شهدایی که به خاطر ناموس این مملکت جنگیدن. این پست بهترین پستیه ک من تا الان خوندم
    نظرات

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
  • My Computer
  • قوانين
  • تماس با ما
  • موضوعات سايت
  • ساير
  • GahnameRangarang