تبلیغات

&ads2= &ads3=

درخت گردو

شخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

همین طور که داشت با خدا درد دل می‌کرد. ناگهان بادی وزید و گردویی روی صورتش افتاد و از بینی اش خون آمد. او به خودش آمد گفت: «خدایا کارت درست است. اگر یک هندوانه بالای درخت بود، معلوم نبود چه بلایی سرم می آمد!»


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 4

درباره : گاهنامه رنگارنگ , طنز , داستانک ,

مطالب مرتبط
کانال آپارات گاهنامه رنگارنگ در آپارات
25 اسفند روز بزرگداشت پروین اعتصامی(Parvin E'tesami)
دستور خدا
آیات موضوعی عاقبت بخیری فرزندان و همسر
داستانک-پسر بچه فقیر اما با قلبی بزرگ!!!

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» کانال آپارات گاهنامه رنگارنگ در آپارات »» دوشنبه 26 آبان 1399
» لینک کانال گاهنامه رنگارنگ در تلگرام »» سه شنبه 31 مرداد 1396
» آیت الله مصباح درگذشت »» جمعه 12 دی 1399
» رادیو نوروزی »» دوشنبه 26 اسفند 1398
» پاورپوینت زیارت عاشورا »» یکشنبه 10 شهریور 1398
» بهترین مدرک تحصیلی جهان!!! »» چهارشنبه 26 تیر 1398
» حلول ماه رمضان مبارک »» سه شنبه 17 اردیبهشت 1398
» هیس...ساکت باش!!! »» سه شنبه 17 اردیبهشت 1398