close
تبلیغات در اینترنت

پشتیبانی

.

مطالب تلگرام

مطالب تلگرام

منوي کاربري

  • امروز : شنبه 01 اردیبهشت 1397
  • عضو شويد
  • فراموشي رمز عبور ؟
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
  • ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  • عضويت سريع
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
  • ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  • My Computer
  • براي استفاده بهتر از سايت رو صفحه کليد ، کليد F11 را بنزنيد
  • قالب سايت گاهنامه رنگارنگ فقط با مرورگر موزيلا فاير فاکس پشتيباني مي شود.
  • این یک دو سه روز نوبتِ عمر گذشت
    چون آب به جویبار و چون باد به دشت
    هرگز غمِ دو روز مرا یاد نگشت
    روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

    روز پزشک مبارک

    سبحان:
    ذکاوت بوعلی
    📖حکایت
    در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.
    به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود.
    تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...
    پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟
    پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد, حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.
    پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند...
     
    از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دوروز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.
    حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.
    دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود..
    خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد, حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمی‌بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند.. بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.
    حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.
    همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند..
    گاو با حرص و ولع شروع می‌کند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند..
    شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود, دختر از درد جیغ میکشد..
    حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند, گاو با عطش بسیار آب می‌نوشد, حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود..
    جمعیت فریاد شادی سر می‌دهند, دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.
    حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.
    یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.
     
    این، افسانه یا داستان نیست,
    آن حکیم، ابوعلی سینا بوده است...
    *,,,,,,,,,,,*    *,,,,,,,,,,,*    *,,,,,,,,,,*
    📘داستانهای آموزنده وزیبا🎐
    🆔: @Dastanak3

    سلام ربات سبحان كاشيان(خودم)در تلگرام به ادرس
    @sobhankashian_bot

    برخی امکانات:

    +گاهنامه رنگارنگ

    +المهدی-جمکران

    +ارتباط با سبحان_بات

    در حال تکمیل می باشد لطفا شکیبا باشید

    معرفی کانال در تلگرام

    @mazhabi

     

    امام جعفر صادق (ع) :
    هر كه به يك زندگي ساده از خدا راضي باشد خدا هم به عمل اندك او راضي شود.
    (اصول كافي ، ج 3 ، ص 207)


    منبع: در تلگرام کانال حدیث
    https://telegram.me/hadith_akhlaghi
    @hadith_akhlaghi

    به نقل از خبرگزاری قاصد(در تلگرام)

    مقام معظم رهبری همزمان با ایام ولادیت حضرت عیسی مسیح (ع) در منزل خانواده شهدای مسیحی حضور یافتند.

    @ghasednews1

    تعداد صفحات : 3
  • My Computer
  • قوانين
  • تماس با ما
  • موضوعات سايت
  • ساير
  • GahnameRangarang